آتالوناژ: به اصلاح رنگ و فیلم درمرحله ی پایانی تدوین می گویند که درآن نور ورنگ تصاویر به گونه ای همسان اصلاح میشوند.
آداپته : اقتباس از آثار دیگران و یا از عرصه های دیگری هنری در سینما را گویند. متاسفانه اقتباس و یا آداپته درسینمای ایران به شکلی بسیار غیرحرفه ای صورت می گیرد. مانند فیلم « شوخی» که میشود گفت سرقت است تا اقتباس . این فیلم ازروی «قهرمان» ساخته ی « استیون فریزر» با بازی درخشان « داستین هافمن» ساخته شده است.
آرک: نوری قوی و سفید رنگ که درصحنه های وسیع مورد استفاده قرار می گیرد.
آنونس : فیلم کوتاهی که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم تهیه می شود.
آیریس: آیریس یا دیافراگم، قطعه ای تعبیه شده در دوربین فیلمبرداری و عکاسی است که ساختمانی چون عنیبیه چشم دارد و میزان نوردهی به نگاتیو را کنترل می کند.
آپرای صابونی: درآغاز به سریالهای کم ارزش تلویزیونی گفته می شد که به صورت مداوم پخش می شد و بعد ها این اصطلاح به سینما نیز راه یافت. علت استفاده ازاین اصطلاح این بود که مخاطبهای این نوع ، زنانی بودند که حین کار درآشپزخانه آنها را می دیدند و تبلیغ کالاهای شوینده دراین گونه فیلمها رایج بود. سریال «دوستان» چندین سال است که در تلویزیون آمریکا پخش می شود، ازاین گونه فیلمهاست.
اپیزود: هرقسمت ازیک فیلم کوتاه چند قسمتی کامل که بادرون مایه یا مضمونی به دیگر قسمتها متصل می شود، هرچند هر قسمت داستان متفاوتی داشته باشد. مثل فیلم «یازده سپتامبر» که توسط یازده فیلمساز ازجمله سمیرا مخملباف ساخته شد و یا فیلم اپیزودیک « کابوس » ساخته ی برادران « تاویانی» و يا فیلم « بلیت » که کیارستمی به همراه دو کارگردان دیگر سازنده ی یک قسمت آن هستند.
اسپلایس: چسباندن انتهای دو قاب ( فریم ) درمرحله ی تدوین به نحوی که یک نوار ممتد تشکیل دهند، اسپلایس نامیده می شود.
اسپلایسر: دستگاهی است که هنگام تدوین برای چسباندن قطعه های فیلم به یکدیگر به کار می رود.
استودیو: فضایی است بسته که شبیه مکانهای فیلم بازسازی می شود.
اسکار: مراسم جایزه ی اسکار یا جایزه ی آکادمی فیلم آمریکا، اولین و مهمترین جشنواره سینمایی جهان است . اسکاراز سال 1929 رسما آغاز به کارکرده است. دراین مراسم که هرساله در منطقه ی بورلی هیلز آمریکا برگزار می شود، توسط اعضای فراوان اسکار، در شاخه های بازیگری، کارگردانی ، فیلم نامه نویسی، فیلمبرداری، تدوین ، طراحی صحنه، موسیقی و... افرادی برگزیده می شوند و تندیس طلایی 30 سانتی اسکار به آنها اهدا می گردد. این مراسم منظم ترین جشنواره ی فیلم درجهان است و بعد از هر مراسم اسکار، الگوی تولید و پرکاران سال بعد مشخص می شود.
اسلپ استیک: اسلپک استیک به نوعی از فیلمهای صامت کمدی گفته می شود که عنصر تحرک و بزن و بکوب در آنها چشمگیر است. بنیانگذار این نوع کمدی، « مک سنت» آمریکایی است. این نوع در سالهای 1910 تا 1920 رواج داشت اما به تدریج افول کرد. فیلمهای آن دوره « هارولد لوید» و « لورل وهاردی» ازجمله ی این کمدی ها است.
اکسپرسیونیسم: نهضتی ادبی هنری است که درفاصله ی سالهای 1903 تا 1933 در آلمان به وجود آمد. ویژگی های این نهضت نگریستن به جهان از دریچه ی عواطف و احساسات است . درآثار اکسپرسیونیستی ، واقعیت به همان شکل که به نظر هنرمند می رسد، بیان می شود.
اکشن: حرکت و رفتار بازیگران نسبت به همدیگر ومحیط را که بیانگر یک کنش است می گویند . اکشن به دستور شروع به حرکت بازیگر از جانب کارگردان هم گفته می شود.
انیمیشن: انیمیشن به نقاشی متحرک گفته می شود. امروزه غالبا مراد از این اصطلاح، فیلمهای مرسوم به کارتون و یا فیلمهایی است که ترکیبی ازنقاشی متحرک وفیلم به معنی مصطلح آن است. گفتنی است فیلمهای کارتونی در واقع نقاشی های بی جان فراوانی هستند که در فرایند فیلمبرداری تک فریم جان می گیرند. درشرایط کنونی و درحالی که فناوری پیشرفت گسترده ای یافته است، انیمیشن سازی دشواری گذشته را ندارد و اینک با استفاده از رایانه، آسان تر انجام می پذیرد. شرکت « والت دیزنی» مشهورترین تولید کننده ی فیلمهای انیمیشنی است و معروف ترین شخصیتهای « دیزنی» ، تام وجری ، میکی ماوس ، دانلدک و گوفی است. ازفیلمهای مشهور اخیر انیمیشنی می توان به «شیرشاه»، « شرک» و « درجستجوی نیمو» اشاره کرد.
ایستمن کالر: نوعی نسخه ی منفی فیلم رنگی است که پس از تکنی کالر و برای رفع نقایص آن ابداع شد. در تکنیک تکنی کالر به علت استفاده ازسه نوار فیلم، دوربینی سنگین تر و بزرگتر ازدوربینهای عادی لازم بود اما فیلم رنگی ایستمن کالر در دروبینهای عادی قابل استفاده بود. همچنین سهولت کار و ارزانی و امکان چاپ درتمامی لابراتورهای چاپ رنگی ازدیگر مزایای ایستمن کالر است.
بازیگر: بازیگر فردی است که برای ایفای نقش خاصی درفیلم انتخاب می شود بازیگر از زمانی وارد سینما شد که سینما از مرحله ی فیلم های ساده و مستند که بیشتر افراد عادی در مقابل دوربین کارهای روزمره ی خود را انجام می دادند، به مرحله روایتگری ارتقا یافت. بازیگر ابتدا به مفهوم کلی به کار می رفت، یعنی بازیگر می توانست درتئاتر و نیز سینما ایفای نقش کند. چنان که در ابتدای ورود مقوله ی بازیگری به سینما، این بازیگران تئاتر بودند که از تحریم اولیه ی خود به درآمدند و حاضر شدند درسینما بازی کنند، اما با بلوغ سینما، این سینما بود که بازیگران تئاتر را پس زد چرا که بازی در سینما با بازی در تئاتر کاملا فرق دارد. بازی و بازیگر درتئاتر ویژگی هایی از قبیل اغراق در حرکت و بازی ، تداوم بازی یا در یک زمان ارائه شدن بازی و کار روی صدا دارد. درحالی که بازی در سینما، غیرتداومی است و درحرکت و ادا و رفتارها اغراق آمیز نیست. بدین شکل بود که سینما برای خود بازیگرانی تربیت کرد و به این منظور مدرسه بازیگری« اکتورزاستودیو» درسال 1947 با مدیریت « ایلیا کازان » و « چریل کرافورد» درنیویورک تاسیس شد. بازیگرانی چون « مارلون براندو » « جیمز دین » و « آنتونی کویین» ازجمله پرورش یافتگان این مدرسه بودند.
بازی گردان: شخصی است که به انتخاب کارگردان ، مسئول کار با بازیگران است؛ به گونه ای که آنها بتوانند شخصیتها را تحلیل ، گفتگوها را حاضر و میزانسن را درکارخود اعمال کنند. بازی گردان معمولا خود بازیگری حرفه ای و مجرب است.
بدل کار: فردی چابک و ماهر و هنرور که در صحنه های خطرناک پرش، انفجار ، تصادف و.... به جای بازیگر حرفه ای ایفای نقش می کند.
بده – بستان: عبارت است ازتاثیر گذاری یا تاثیر پذیری دوبازیگر از بازی یکدیگر که به آن پاس کاری هم می گویند.
برداشت: به فیلمبرداری از یک صحنه ، برداشت می گویند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود . برداشت می تواند نمایی چند ثانیه ای یا چند دقیقه ای باشد. برداشت ممکن است در نسخه ی نهایی فیلم به کار نرود.
برداشت روزانه : برداشت روزانه ، در واقع حجم فیلمبرداری از صحنه هایی است که طبق برنامه باید گرفته شود. برداشت روزانه کاملا متغیر است و بستگی به نوع فیلم دارد. اما در بین فیلم سازان حرفه ای واقعی ، استاندارد برداشت ، دو دقیقه در روز است.
برداشت طولانی: نمای طولانی یا سکانسی که بدون قطع در یک برداشت گرفته شود، با این ذهنیت که اولین برداشت ، آخرین آن است.
برداشت مجدد: فیلمبرداری مجدد از صحنه ای که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ایراد در بازی، گفتگو ، نور ، صدا و ورود غیر منتظره ی افراد به کادر و یا هر ایراد غیر قابل پیش بینی دیگر ، برداشت مجدد صورت می گیرد.
برش ( قطع یا کات): قطع صحنه یا نما، اصطلاحی است تدوینی ( مونتاژی ) که معرف اندازه سازی نما به لحاظ زمانی، مکانی وحرکتی آن است. قطع نما در مراحل مختلف تدوین بسیار متغییر است.
بک گراند: صداها ، اجسام و مناظری را که درعمق تصویردیده یا شنیده می شوند بک گراند می گویند.
بلو آپ : بزرگ نمایی یا بزرگ کردن تصویر که درفرهنگ فیلمسازی به تغییر قطع فیلم ها گفته می شود؛ مثل اینکه فیلم 16 میلی متری را به 35 متری تبدیل کنیم یا ازفیلمهای دیجیتالی نسخه 35 تهیه کنیم.
بوم: بوم میله ی قابل انعطافی است که میکروفون را برسرآن نصب می کنند وبرای صدابرداری به کار می رود. کاربرد آن بیشتر کمکی و نزدیک ساختن میکروفون به کاراکترهای درحال گفتگو با منابع صدایی مختلف است.
پانا ویژن: نوعی روش فیلمبرداری برای نمایش بر روی پرده ی عریض است که برروی فیلم نگاتیو 70 میلیمتری انجام می شود. سپس این نگاتیو یا روی فیلم پوزتیو 70 میلیمتری نمایش داده می شود یا از طریق عدسی آنا مورفیک روی فیلم 35 میلیمتری چاپ می گردد. در نهایت فیلم 35 میلیمتری به وسیله ی عدسی دیگری منبسط و روی پرده ی نمایش تابانده می شود.
پخش : کار دفاتر و شرکتهایی است که بعد از تولید فیلم، آن را طی قراردادی زمان مند در اختیار مراکز نمایشی به ویژه سینما قرار می دهند. دفاتر پخش در واقع رابط بین تهیه کننده و سینما داران هستند و درقبال درصدی از فروش، کار پخش را انجام می دهند. البته در کشورهای دارای سینمای صنعتی مانند آمریکا، بازاریابی جهانی نیز جز وظایف مهم شرکتهای پخش فیلم است که درایران این امر کمتر اتفاق می افتد و آن هم به واسطه ی شرکتهای خارجی انجام می پذیرد . پخش یک فیلم ممکن است چندین بار اتفاق بیفتد اما مهم پخش اول فیلم است که تعیین کننده ی وضعیت اقتصادی فیلم است. گفتنی است اخیرا پخش و بازاریابی اینترنتی، ازفیلم «جادوگربلر» به بعد باب شده که به عنوان مطمئن ترین روش پخش اینک کاربرد همگانی یافته است.
پرده: دیوار سفید یا هر آویز دیگری را که فیلم بر روی آن به نمایش در می آید می گویند. پرده ی سینما مانند خود سینما همواره در جهت بهبود کیفیت حرکت کرده است. پرده های امروزی، حساس و مشبک اند و نورهای اضافی و اذیت کننده را ازخود عبور می دهند و تصویر را شفاف تر از گذشته به معرض نمایش می گذارند.
پرده ی عریض: پرده عریض به ابعاد تصویری گفته می شودکه در مقایسه با استاندارد تصویر 35 میلیمتری که 33/1 به1 می باشد ( اگرطول تصویر33/1 مترباشد عرض آن 1 متر خواهد بود) دارای استاندارد آمریکایی 85/1 به 1 است.
پلان: از لحظه ی روشن شدن دوربین فیلمبرداری تا لحظه ای که کارگردان کات می دهد، یک پلان شکل می گیرد. پلان گاهی در برداشتی بسیار بلند انجام می گیرد که به آن پلان سکانس گفته می شود. در آثار میکلوش یانچو ، کارگردان مجاری ، چنین نماهایی فراوان دیده می شود.
پل صورتی: وقتی در پایان ، یک صحنه یا آغاز آن، صدای صحنه ی بعد یا قبل روی تصاویر شنیده شود، به آن پل صورتی گویند.
پن: حرکت دوربین بر محو ر ثابت به سمت راست و چپ مانند آدمی که ثابت ایستاده و با گردش سرحول محور گردن، به سمت راست یا چپ نگاه می کند. این نگاه ممکن است نرم و آرام یا تند و سریع باشد.
پن شلاقی: چرخش سریع دوربین ازنقطه ای به نقطه ی دیگر که دراثر آن تصویر ناواضحی از صحنه یا صحنه ها به چشم تماشاگر می آید. این تمهید معمولا برای نقطه گذاری در فیلمهای خاصی به کار می رود.
پوزتیو: نسخه ای از فیلم 35 میلیمتری که درلابراتور از روی نگاتیو تهیه می شود و تصویر واقعی از سوژه است.
پوشش: پوششی که برای در معرض دید قرار نگرفتن بخشی از صحنه یا دیده شدن بخش خاصی از صحنه در دوربینهای غیر دیجیتالی تعبیه می شود؛ مانند نمای نقطه نظر بازیگری که با دوربین به جایی نگاه می کند. این تمهیدات اکنون در دوربینهای دیجیتالی تعبیه شده است.
+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت
12:28 |